لیست دیوانه ترین دانشمندان جهان که توسط نشریه ای علمی منتشر شده است به معرفی 10نفر از نابغه های تاریخ بشر می پردازد که در عین ارائه ابداعاتی که حیات بشر را متحول کرده اند از خصوصیات رفتاری عجیبی نیز برخورداد بوده اند. دانشمندان بزرگی که نام آنها در تاریخ بشر به عنوان بزرگترینها به ثبت رسیده است در زمان حیات خود نسبت به دیگر افراد به گونه ای غیر عادی به شمار می آمده اند. این افراد با هوش بسیار بالای خود نه تنها طرحی جدید و گاه غیر عادی را به زندگی بشر افزودند، بلکه دیدگاه انسان نسبت به جهان را به طور کل تغییر داده اند. ................................ 1- یوهان کونراد دیپل : وی در کشور آلمان و در قلعه ای به نام فرانکشتاین متولد شده و رشد کرد. در قرن 17میلادی وی به عنوان یک شیمی دان موفق به ابداع رنگدانه آبی پروس یکی از اولین رنگهای شیمیایی ترکیبی در جهان شد. اما اصلی ترین و بی پایان ترین تلاش وی که شهرت زیادی را نیز برایش به ارمغان آورد تلاش برای کشف اکسیر حیات یا نامیرایی است. شایعاتی که درباره آزمایشهای وی بر روی اجساد انسانها وجود داشته است الهام بخش شکل گیری شخصیت افسانه ای داستان فرانکشتاین بوده است 2- وارنر ون براون : وی در سن 12سالگی قطار اسباب بازیش را از ترقه پر کرده و در میان خیابانی شلوغ در آلمان منفجر کرد. این عمل نشانه از پدیده ای بود که در آینده در حال وقوع بود. وی در نهایت به عنوان مغز برنامه های موشکی هیتلر به عنوان اسیر جنگی به زندان افتاد و سپس راه خود را به سوی فضا و اکتشافات فضایی باز کرد. وی در حالیکه در برنامه های فضایی آمریکا دست داشت به عنوان استاد فلسفه و غواصی نیز مشغول به کار بود 3- رابرت آپنهایمر : رئیس پروژه منهتن که به منظور تولید اولین بمب اتمی جهان راه اندازی شده بود، تمامی نیروی سیاسی و دانشگاهی خود را بر روی این موضوعات متمرکز کرد. وی با وجود این مجادله ها و درگیریها به عنوان مردی شناخته می شود که زبانهای آلمانی و هندی را تنها به این منظور آموخت تا در هنگام آزمایش اولین بمب اتم خود قسمتهایی از کتاب مقدس هندوها را به عنوان خطابه بیان کند 4- فریمن دیسون : وی در زمینه های علم فیزیک و نویسندگی داستانهای علمی تخیلی بسیار چیره دست بوده است. دیسون در سال 1960نظریه ای را مبنی بر نیاز انسان در تولید لایه ای محافظتی برای محاصره منظومه خورشیدی و حداکثر استفاده از نور خورشید ارائه کرد. این لایه اکنون با عنوان لایه دیسون شناسایی می شود. وی عمیقا به حیات ماورایی اعتقاد داشته و بر این باور بود انسان طی چند دهه آینده قادر به برقراری ارتباط با موجودات ماورائی خواهد بود 5- ریچارد فین مان : وی نیز یکی از نابغه هایی بود که در پروژه منهتن حضور موثری داشته و در تیم نخبه هایی بود که بمب اتم را تولید کردند فین مان یکی از مهمترین دانشمندان قرن بیستم میلادی به شمار می رود. وی در کنار مشغله خود به عنوان یک فیزیکدان به موسیقی و طبیعت علاقه بسیاری داشت و موفق به رمزگشایی خط هیروگلیف مایانها شده بود 6- جک پارسونز : وی در عین حال که از پایه گذاران لابرات وار رانشی جت به شمار می رود به صورت مداوم به تمرین جادو و جادوگری می پرداخته است. این دانشمند مرموز و فعال در زمینه علوم فضایی از تحصیلات رسمی برخوردار نبود و در عین حال ریاست تولید راکتی سوختی برای هدایت ایالات متحده به فضا را در دست داشت. وی طی حادثه ای ناگوار در حال انجام آزمایشهایی در محل سکونت خود در اثر انفجاری بزرگ از دنیا رفت 7- جیمز لاولاک: این دانشمند زیست محیطی مدرن و مخترع فرضیه بزرگ جهان ابر ارگانیسم، در ارائه پیش بینی های وحشتناک درباره تغییرات جوی شهرت زیادی داشته است که اکنون می توان به خوبی دید بسیاری از پیش بینی های وی به حقیقت پیوسته اند. بر اساس پیش بینی وی مرگ تدریجی در حدود 80درصد از جمعیت بشر تا سال 2100امری اجتناب ناپذیر خواهد بود 8- نیکولا تسلا: تسلا فردی است که در هنگام روشن کردن یک سوئیچ بزرگ الکتریکی باید تصویر وی را در ذهن داشت. وی به عنوان مخترع رادیوی بی سیم که کلید آغاز عصر الکتریک به شمار می رود، شناخته می شود. وی همچنین به عنوان نابغه دیوانه نیز شناخته می شد زیرا بسیار کم خوابیده و از بدن خود به عنوان ابزاری رسانا برای نمایش دستاوردهایش در جمع استفاده می کرد 9- لئوناردو داوینچی: این دانشمند و نقاش محبوب ایتالیایی به گونه ای از میان تمامی شاهکارهای دوران رنسانس این فرصت را پیدا می کرد تا به جهان نامتعارف نیز سرکی بکشد. در کتاب طراحیهای این دانشمند ایتالیایی که اکثرا به صورت قرینه نگاشته شده، سرزمین عجایبی از ماشینها و طراحی های شگفت انگیز نهفته است که بسیاری از آنها نهفته باقی مانده و برخی از آنها از جمله طرح هلی کوپتر اولیه وی قرنها بعد به واقعیت تبدیل شد 10- آلبرت اینشتین: وی به طور قطع با ارائه نظریات فیزیکی متعددی که جهان را متحول ساخته از نابغه ترینهای این لیست 10نفره به شمار می رود. وی علم فیزیک را با ارائه نظریه نسبیت احیا کرده و در زمینه های گرانش و کوانتم به موفقیتهای زیادی دست یافت. وی همچنین به مسابقه دادن با قایق بادی اش در روزهای بدون باد تنها به منظور قدرت نمایی بسیار علاقه مند بود این که می گن دل آدم می تونه از دنیا هم بزرگتر باشه یعنی چی؟ خواستم عشق رو تو دستام بگیرم ، ولی جا نشد . پس گذاشتمش تو جیبم ، ولی جا نشد . در کیفمو باز کردم ولی جا نشد . تصمیم گرفتم ببرمش توی اتاق ، ولی جا نشد . بنابراین یه خونه براش گرفتم ، ولی جا نشد . با خودم گفتم : یه باغ ! آره ! ولی جا نشد . پس گذاشتمش توی قلبم ، حالا دیگه جاش خوبه خوبه ... تازه می فهمم این که می گن دل آدم می تونه از دنیا هم بزرگتر باشه یعنی چی! چشماتُ هَم بذار ! رفیق ! بیا تا بچّهگی کنیم ! دو روز مانـده به پایـان جهان تازه فهـمید که هیـچ زندگــی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. امـاآنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟
بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتیاش را دوباره به دست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد. پدر در خانه اش را بست و گوشهگیر شد. با هیچکس صحبت نمیکرد و سرکار نمیرفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید. دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جادهای طلائی بهسوی کاخی مجلل در حرکت هستند. هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود. مرد وقتی جلوتر رفت، دید فرشتهای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است. پدر فرشته غمگین را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید: دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟ دخترک به پدرش گفت: بابا جان، هروقت شمع من روشن میشود، اشکهای تو آنرا خاموش میکند و هروقت دلتنگ میشوی، من هم غمگین میشوم. پدر در حالی که اشکش در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید. اشکهایش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
بیا که تو قصّههای کارتونی زندگی کنیم !
بیا شنلقرمزی رُ بدزدیم از پنجهی گُرگ !
آخه تو کلبهش هنوزم منتظرِ مادربزرگ !
بیا تا مثلِ گالیوِر ، پا بذاریم تو لیلیپوت !
نذار مسافر کوچولو ، گُم بشه توی برهوت !
نذار رابینهودُ تَهِ ، کارتونِ ما اسیر کنن !
نذار پلنگ صورتی رُ با ماهیمُرده سیر کنن !
دنیای کارتونا قشنگ ، دنیای ما سیاهُ زشت !
کاش که کسی زندگیمونُ ، شبیهِ کارتون مینوشت !
بگو که تامسایر کجاس ؟ بگو کجاس هاکل بِری !
میخوام بازم سفر کنم ، به قصّهی تامُ جِری !
سندبادِ قصّه آخرش ، نگفت که مقصدش کجاس !
هیشکی نفهمید گالیوِر ، عاشقِ فلِرتیشیاس !
تُرنادو شیهه میکشه ، زورو هنوز رو تَرکشه !
میخواد روی دیوارِ سِتَم ، علامت ضِد بِکشه !
ببین که عمرِ غولای کارتونی خیلی کم شُده !
بیا تولّد بگیریم ، پینوکیو آدم شُده !
دنیای کارتونا قشنگ ، دنیای ما سیاهُ زشت !
کاش که کسی زندگیمونُ ، شبیهِ کارتون مینوشت !
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خـدا رفت تا روزهای بیشـــتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انـــداخت، خـــدا سـکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خــــــدا سـکوت کرد، کفر گفـــت و سجاده دور انداخت، خدا سـکوت کرد، دلش گرفــت و گریست و به ســــجده افتاد، خدا سکوتش را شکــــست وگفــت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هـــم رفت، تمــــام روز را به بد و بیراه و جار و جـنجال از دست دادی، تـنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."
لا به لای هـق هـقش گفت: "اما با یــک روز... با یـک روز چه کـار می توان کرد؟ ..." خدا گـفت: "آن کـس که لذت یک روز زیسـتن را تجـربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امـروزش را در نمـییابد هـزار سال هم به کـارش نمــیآید"، آنـگاه سـهم یک روز زندگی را در دـستانش ریخـت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گـودی دستانش میدرخشید، اما میترسید حـرکت کند، میترسـید راه برود، میترسید زنــدگـــــی از لا به لای انگشــتانش بریزد، قدری ایسـتاد، بعد با خـودش گفـت: "وقتی فـردایی ندارم، نگـه داشـتن این زندگی چه فایـدهای دارد؟ بگذارد این مشت زنـدگی را مصرف کنم.."
آن وقت شروع به دویــدن کرد، زندگی را به سـر و رویش پاشـید، زندگی را نوشـید و زنـدگی را بویـید، چـنان به وجـد آمـد که دیـد میتواند تا ته دنیـا بدود، مـی تواند بال بـزند، مـیتواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نـکرد، زمـینـــی را مالک نشــــد، مقـامی را به دسـت نیاورد، اما .... اما در همان یک روز دـست بر پوسـت درخـتی کشیـــد، روی چــمن خـــوابید، کفـــــش دوزدکی را تمـاشا کرد، سـرش را بالا گـرفت و ابرهـا را دید و به آنهـایی که او را نمیشناختند، سلام کرد و برای آنـها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در هـمان یک روز آشـتی کــرد و خندید و سبک شد، لـذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشـق شد و عبور کرد و تمام شـــد.او در همـان یک روز زندگی کرد. فـردای آن روز فرشتهها در تقویـــــم خدا نوشـتند: "امـــــروز او درگذشـت، کسـی که هـزار سـال زیست !" زنـدگی انسان دارای طول، عرض و ارتـفاع است؛ اغلـب ما تنها به طـول آن می اندیشـیم،
قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |